محمد موسوى بجنوردى
126
مقالات اصولى ( فارسى )
مثال از باب حمل مطلق بر مقيد است . و چون ظهور امر مطلق در وجوب آزادى بنده است ، چه مؤمن باشد و چه كافر ، و ظهور نهى مقيد در حرمت آزادى بندهء كافر است . اگر نهى نفسى باشد اين دو با هم قابل جمع نيستند ، و ناچاريم يا از ظهور مطلق در اطلاق رفع يد بكنيم و يا از ظهور نهى در تحريم رفع يد كنيم . و چون ظهور مطلق در اطلاق ظهور تعليقى است نه تنجيزى ، و معلق است بر عدم بيان و نيامدن قرينه بر مراد و كافى است در قرينيت و بيانيت ، ورود مقيد ، يعنى وقتى مقيد آمد بيان و قرينه آمده است . بنابراين ، أصالة الظهور در طرف مقيد بر أصالة الظهور در طرف مطلق حكومت دارد . و حتى ممكن است بگوييم ورود دارد . چون از قبيل اصالة الظهور در طرف قرينه است . و چون ظهور مقيد در تقييد ظهور تنجيزى است و قهرا بر ظهور مطلق در اطلاق ( كه ظهورش تعليقى است ) ورود دارد ، بههمينجهت است كه أصلا موضوعش را از بين مىبرد ؛ و اين معناى حمل مطلق بر مقيد است كه رفع يد از ظهورش در اطلاق و حملش به ارادهء مقيد است . به بيان ديگر ، اطلاق بدلى در ناحيهء مطلق اقتضا دارد كه ما صرف الوجود از طبيعت را براى هر فردى از افراد و بر هر خصوصيتى از خصوصيات فردى آن طبيعت تطبيق كنيم . لهذا ، مىگوييم كه مكلف در مقام امتثال تخيير عقلى دارد كه صرف الوجود را بر هر فردى و بر هر خصوصيتى از خصوصيات فردى آن طبيعت تطبيق كند . اگر اينطور باشد ، مانعى براى تطبيق و معلق بودن بر عدم مجىء قرينهاى بر خلاف و عدم مجىء بيانى بر مراد نمىباشد . نهى تحريمى كافى است براى آنكه بيان و قرينه باشد بر عدم امكان تطبيق صرف الوجود به فردى كه مورد نهى قرار گرفته است و مثل نهى در عبادت مىشود . 7 . مطلق و مقيدى كه نسبت به يكديگر مثبت هستند اگر مطلق و مقيد ، هر دو ، مورد امر واقع شدند و مثلا گفته شد « أعتق رقبة » كه مطلق است ، چه رقبهء كافره و چه مؤمنه ، سپس در دليل ديگر گفته شد كه « أعتق رقبة مؤمنة » كه مقيد بهخصوص رقبهء مؤمنه مىشود ، در اينجا گاه ذكر سبب در هريك از اين دو مىشود و گاه ذكر سبب در هر دو نمىشود . و در دليلى هم كه ذكر سبب -